ارمیای پاییزی من
X

 

 

 

دوسال از دفتر زندگی ورق خورد و حال در صفحه ی سوم زندگی امیدوارم بهترین ارزوهایم برایت اجابت شود.امین

 

و این هم ادرس وب پسر خاله ارمیا جون.خوش حال میشم محبت کنید و  به وب نی نی تپلی مون سر بزنید....

             http://ninitopoli91.niniweblog.com/

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 16 / 5 / 1395 | 23:14 | نویسنده : مامان فاطمه |

کیف و کفش شنگولک 

 

 

فرم مهد

4  سوم مهر 95 اولین روز از مهد ارمیا جون.ساعت 8:30صبح....

ارمیا جون با شوق و ذوق بیدار شد و اماده رفتن به مهد شد...تا وارد مهد شدیم بچه های گریون و مامانا رو دید و یهو قیافه ش تغییر کرد..بردمش توی کلاس و صندلی ش رو نشون دادم.که خانم مدیر گفتن مامانا نمونن.من اومدم بیرون و ارمیا موند و گریه و مهد و خانم مدیر که دستشو نگه داشت...اما من اومدم خونه تا ساعت 11:30 که رفتم دنبالش.دوباره همون ارمیای اول صبح بود وشاکی از اینکه بهشون صبحونه ندادن..از روز بعد با بابایی رفتی.چونن اگه من میبردم صد درصد دوباره گریه و لجبازی میکردی!!!!!!!!!

 

5

6

 

دومین روز مهد و ارمیا با دوستاش

  ارمیا جون و همکلاسی هاش و واحد کار اتش نشان




[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 15 / 7 / 1395 | 21:59 | نویسنده : مامان فاطمه |

شیر مرد من

2

عسلکم

مشهد

 

گل پسرم اقا شده...مرد شده..همیشه سلام میکنه.خودشو با بازی کردن سرگرم میکنه.

نقاشی کردن رو خیلی دوست داره.

دوچرخه بازی هم یکی از سرگرمی هاشه

تو اتاق خودش میخوابه

تا دوماه دیگه هم باید بره مهد

چندتا از نقاشی هاشو میزارم اینجا...

جامدادی پسری که خاله جون درستش کردهجامدادی پسری که خاله جون درستش کرده

 

اتوبوساتوبوسی که اری جون کشیده

تلویزیون ledبا میزش در حال نمایش تام و جری

فعلا از همین دوتا عکس داشتم...

 




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 16 / 5 / 1395 | 23:27 | نویسنده : مامان فاطمه |

سلام در دونه من

امسال هم متاسفانه با سرماخوردگی شدید سال نو رو شروع کردی و تا یه هفته اصلا سرحال نبودی...

بعد از شما هم که من سرما خوردم که واقعا روزای بدی بود و سرما خوردگی وحشتناکی.سیزده بدر هم که بارون شدید که از صبح تا غروب ادامه داشت و ما مجبور شدیم سیزده مونو تو خونه بدر کنیم...

ولی بجاش جمعه ی بعداز سیرده رفتیم جنگل و کلی بهمون خوش گذشت.هفته ی قبل هم که عروسی پسر داایی عزیزم بود و واقعا خوش گذشت و حالا عکسای این مدت...

روز مادر و هدیه مادرجون




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 29 / 1 / 1395 | 12:54 | نویسنده : مامان فاطمه |

امسال هم متاسفانه ارمیاجون سال جدید رو با سرماخوردگی شدید شروع کرد...اما امیدورام که در پناه خداوند مهربان امسال یکی از بهترین سالهای زندگی مون باشه...سالی سرشاز از عشق سلامتی سعادت برکت محبت و همه ی چیزهای خیلی خیلی خوب 

سنبل زیبای من

2

ایشون هم مهراسا جون

 




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 10 / 1 / 1395 | 18:48 | نویسنده : مامان فاطمه |

1    کت رو خودم دوختم...




[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 21 / 12 / 1394 | 21:03 | نویسنده : مامان فاطمه |

خوش تیپ های بلا در مراسم عقد خاله جونخوش تیپ های بلا در مراسم عقد خاله جون همین دیروز..

2  راستی کت بچه ها رو هم خودم دوختم..

3

این هم امروز برف بازی

 




[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 9 / 11 / 1394 | 22:00 | نویسنده : مامان فاطمه |

 

سلام دردونه من

خیلی وقته که برات پست نگذاشتم..عکسایی که تو این مدت گرفتیم رو میزارم تا یادگاری بمونه...

اری جون در مراسم حلیم زنیاری جون در مراسم حلیم زنی

در جنگل   گل پسریم بعد یه سرماخوردگی طولانی در جنگل شهرمون

شب یلدا عسل مامان و شب یلدا

دی دی 94 با علی جون بازهم جنگلبدون شرح

بلای مامان با عینک عزیزجونبلای مامان با عینک عزیزجون

تولد علی جون تولد علی جون

2

 




[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 9 / 11 / 1394 | 21:47 | نویسنده : مامان فاطمه |

ژیله علی جونم

 

این از ژیله ایی که برای علی جونم بافتم..مدلش هم گره دار ستونیه...البته دکمه هاشو که زدم خوشگلتر شده ولی الان عکس ازش ندارم...

این هم کلاه علی جون

و این هم از کلاه علی جونم ...خوشگل شده و خیلی هم بهش میاد...

2

پ.ن

این هم از کلاه دیگه ایی که برای پسری بافتم

1

2 

این هم از یه کلاه دیگه

3

 

شال گردنشال گردن

این هم ازنقاشی هایی که پسری کشیده..

باب اسفنجی!!!!

باب اسفنجی

یه بستنی تلفنی

2 البته خودت عکسا رو انداختی...




[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 14 / 8 / 1394 | 18:36 | نویسنده : مامان فاطمه |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 28 صفحه بعد